« ژوئن 2007 | Main | اوت 2007 »

یکشنبه،30 ژوئیه 2007

تلنگر

بعونک یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج)

خواندن این مطلب پنج دقیقه از تو بیشتر وقت نخواهد گرفت، اما شاید عمری برای تو اثرگذار باشد:

امشب عزیزی روایتی برایم مطرح کرد که بسیار قابل تامل بود. در این روایت آمده بود که "بهشتیان در بهشت حسرت زمانهایی میخورند که به غیر خدا مشغول بودند." و معنای آن این نیست که مشغول عبادت نبوده اند، بلکه زمانهایی که تو در فراغت به سر میبری باز باید به فکر او باشی. حتی عزیزی در یک سخنرانی میگفت اینکه گاهی ما در زندگی به توفیقانی دست پیدا نمیکنیم به همین علت است. مطالعه میکنی برای او باشد. تفریح میکنی برای او باشد.درس میخوانی برای او باشد، کار میکنی برای او باشد، عاشق می شوی برای او باشد. جمله برای او باشد.

مولای من
روزگاریست بی تو به سر میبریم، جوانانی همه از نسل آفتابیم. اما در زیر نوری پشت ابر.
مهدیا!
ابرهای انتظار را کنار زن و بر ما بتاب
آمین

شنبه، 8 ژوئیه 2007

کاش باران بیاید

بعونک یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج)

محاسن سپید میکنم. بی تو. بنگر مرا:
چشمهایت، کوچه، باد، خاک، چادر، عشق، قلم، عقیق، دعا، اشک، قلب، حضور، رویا، توپ، گردنبند، مهتاب، کوه، رنگ، نقش، گل، صورتی، تنهایی، باران...!

دریاب مرا، سپید می شود آنچه بر سرم روییده است، نمی آیی. تنهاییم را با تو قسمت میکنم، نمی آیی. رویای توست در حجاب، نمی آیی. قلم بی تو نمینویسد، نمی آیی. حجت قلب من بر عشق تویی، تمام حضور سبز من در این فضا، تویی. سیل می شود غم، کمر راست نمی شود. مرا دریاب!
گذر من از کوچه تو، کوچه عشق، بهشت من است، جنت آباد! پرسه میزنم در حوالی تو، به شوق تو، به امید روی تو، حجاب میکنی! بس است این همه برای من. تا به کی گریزان، بنگر وجودم را. درد میکشم از فراقت. میسوزم، خاکستر میشوم، می آیم. ققنوس! این کویر تشنه تن را، کی سیراب میکنی؟
کاش باران بیاید!

اللهم عجل لولیک الفرج
آمین