او یک نوشته نشده است
بعونک یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج)
کسی از او نگفته است، کسی از او نمیداند، کسی او را ندیده است.
فرهنگ، سیاست، هنر، اقتصاد، ادب ..... .
چه کسی می داند؟
یک دیکته نانوشته
او یک نوشته نشده است.
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین
« اوت 2006 | Main | اکتبر 2006 »
بعونک یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج)
کسی از او نگفته است، کسی از او نمیداند، کسی او را ندیده است.
فرهنگ، سیاست، هنر، اقتصاد، ادب ..... .
چه کسی می داند؟
یک دیکته نانوشته
او یک نوشته نشده است.
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین
بعونک یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج)
به دنبال رد پایی از تو هاجر وار می دوم،
برای یافتن نشانی از تو زینب وار می گردم،
برای فدا کردن خود چون اسماعیل ، خود را به آغوش گرم تو می اندازم
.... وقتی بیایی.
تو را در عطر نرگس جستجو می کنم و به دنبال نشانی از تو نرگسها را کنار می زنم.
یاد تو یاد خداست.
عشق به تو عشق به خداست.
تو کلید درب بهشتی.
.....
هراسان و نالان در بیابان جنون به دنبال تو می گردم،
اما دریغ از تار مویی.
صبح آدینه به یاد تو ندبه سر می دهم و هر مغرب فرجت را از خدا خواهانم.
می دانی!
دستهایم به آسمان گره خورده است.
بس که تو را از خدا خواسته ام.
تو در گوشه گوشه قلب منی،
تو
عشق و نیاز ، بود و نبود منی،
تو را در شقایقهای پرپر شده دنبال می کنم،
اما
دریغ...
افسوس !
نمی دانم چه حکمتی است که خدا مرا از تو دور نگه داشته است، مانده ام که برای زیارتت به کجا روم.!
عرفات
وادی السلام
مسجد کوفه
مسجد نجف
کربلا
و یا مقام ابراهیم (خلیل الله)
دوستانی دارم همه از تو،
بر گرفته از تو
سجاده ای و مهری و نمازی.
کفر نمی گویم. تو مرا به ایشان آشنا تر ساخته ای.
شاید وقتی دیگر، روزی روزگاری، تو را ببینم، اما چه گویم!
چه گویمت آن هنگام که برق نگاهت تنم را می لرزاند و اشک شوق از دیده جاری دارم. چه گویمت!؟
مولا!
از کدام آلام ها و آرزوها گویمت. تو که خود بهتر از هر کس به امور مطلعی. تو که خود خوب میدانی اکنون که من سرا پا تقصیر در خانه گرم و نرم خود و در میان انواع شیرینی های زندگی به امور زمینی خود به سر می برم، در گوشه ای از این جهان پر از نیرنگ و آشوب کودکانی هستند که خواب خوابیدن راحتی در شبی بی صدای تیر و تانک را آرزو دارند.
آه مولای من !
مگر تو غیرت هاشمیت را پنهان نموده ای که اکنون که نجف کبیر، جایگاه بزرگ مرد تاریخ، جولانگاه حضور بی شرمانه پست مردمان کوردلی گشته است که شان مرد کبیر تاریخ علی بن ابی طالب(ع) را نادیده انگاشته و به حرمت بزرگوارش هتاکی نموده اند. کجاست غیرت اباالفضلیت؟ کجاست غیرت هاشمیت؟ کجاست فریاد داد خواهی و عدالت طلبی تو تا صورت این به ظاهر مردمان عرش نشین را به خاک ذلت نشاند.
آه مولای من!
تو چه صبری داری عظیم و کبیر که می توانی هنوز بعد از سالها و قرنها و اعصار مختلف، ببینی ودم نزنی. آه مولای من تو چه بزرگواری و چه صابر....
روزی تو خواهی آمد از بین روزگاران
تا از دلم بشویی غمهای روزگاران
چشمم همه اشک است برای دیدار تو، و حسرت؛ که تو خود بهتر از خود می دانی.
و چه صبری داری تو
چه صبری .....
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین
......................
اینم لینک چند تا کاغذ دیواری، هدیه سایت سوشیانس به مناسبت نیمه شعبان :
عکس اول
عکس دوم
عکس سوم
عکس چهارم
عکس پنجم
عکس ششم
عکس هفتم
عکس هشتم
عکس نهم
عکس دهم
عید همه مبارک
سبز باشید
بعونک یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج)
این روزها رنگ تو بوی غریبی دارد !
نمی دانم خوشحال از آمدنت باشم یا غمگین از نیامدنت ؟
در پیچاپیچ پوچ هیاهوهای این شهر هزار رنگ،
رنگ آمدنت را گم کرده ام.
نه رویت را می بینم و نه صدایی را از تو می شنوم !
از اولین روزی که بسم اله نجوا با تو را نجوا کردم،
چه روزها و چه شبها که رنگ آفتاب و نور مهتاب را ندیدم
خودت خوب می دانی دلیلش را
جز این نبود که می خواستم بگویم
دوستت دارم.
اما اگر چه بهترین ِ دوستدارانت نیستم
اما افتخارم این است که در سینه، مهر تو را دارم
و دیگر هیچ ....
من کجا و از تو گفتن
من را چه به دعوت به سوی تو
من فقط می خواستم از عشقم بگویم
به تو
و به آمدنت
مشکلات یکی پس از دیگری آمدند و رفتند
و اینک
این هم نجوا
می دانم که حوض نقاشیم بی ماهی است
اما
این تنها تازگی دلم را
برای تو می خوانم
باشد که وجودت را خوش آید،
با وجود تمامی کمی و کاستیهایش.
والسلام ....
از زمین و زمان به گوش جان می رسد
ابا صالح مدد یا اباصالح مدد
بر دل شب زده ام نور رخ ماه آمد
ای گدایان همه خیزید شهنشاه امد
حجت بن الحسن عسکری از راه آمد
گل بریزید به ره بقیه الله امد
شده عالم همه گلشن
فاطمه چشم تو روشن
دم به دم قلب من به عشق تو می تپد
اباصالح مدد یا ابا صالح مدد
ای که گهواره تو ساحل امواج دلم
دیدن روی نکویت شده معراج دلم
کرده خال رخ زیبای تو تاراج دلم
به خدا عشق ولای تو شده تاج دلم
تو شهی و من گدایم
جان زهرا کن صدایم
یوسف از شرم تو سر به گریبان برد
ابا صالح مدد یا ابا صالح مدد
هستیم بسته به هستی تو ای هستی من
ای که از چشم خمار تو بود مستی من
ای که هستی دو جهان یار به بی دستی من
تو بیا و منگر بر گنه و پستی من
ای بهشت آرزویم
خنده ای بزن به رویم
ای که از دلبران روی تو دل می برد
اباصالح مدد یا ابا صالح مدد