« ژوئن 2006 | Main | اوت 2006 »

پنجشنبه،28 ژوئیه 2006

هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم

یا محبوب
وباذن مولانا مهدی(عج الله)

بر گرفته از وبلاگ زیبای ای غایب از نظر

اگر روزي كسي از من بپرسد كه دگر قصدت از اين زندگي چيست؟
بدو گويم كه چون مي ترسم از مرگ مرا راهي به غير از زندگي نيست

من آندم چشم بر دنيا گشودم كه بار زندگي بر دوش من بود
چو بي دلخواه خويشم آفريدند مرا كي چاره اي جز زيستن بود

من اينجا ميهماني ناشناسم كه با نا آشنايانم سخن نيست
بهركس روي كردم ديدم آوخ! مرا از او خبر او را ز من نيست

حديثم را كسي نشنيد نشنيد درونم را كسي نشناخت نشناخت
بر اين چنگي كه نام زندگي داشت سرودم را كسي ننواخت ننواخت

برونم كي خبر داد از درونم؟كه آن خاموش و اين آتشفشان بود.
نقابي داشتم بر چهره آرام كه در پشتش چه طوفانها نهان بود

همه گفتند عيب از ديده توست جهان را بد چه مي بيني كه زيباست
ندانم راست است اين گفته يا نه؟ولي دانم كه عيب از هستي ماست

چه سود از تابش اين ماه و خورشيد؟كه چشمان مرا تابندگي نيست؟
جهان را گر نشاط زندگي هست مرا ديگر نشاط زندگي نيست!


من خسته تر از آنم که بخواهم بگویمت.......
دوستت دارم

اللهم عجل لولیک الفرج

پنجشنبه، 7 ژوئیه 2006

شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند

یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج الله)

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد بر وطنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه بهم در شکنم

چند روز پیش تولدم بود. همون اوایل تیر ماه. اما این یکی از تلخترین روزهای تولدم بود. واقعا تلخ و سخت. پر از دلگرفتگی بودم. ولی به هر حال کاریش نمی شد کرد.
رفته بودم وبلاگ یکی از دوستان خوبم. جمله ای تو وبلاگش دیدم که خیلی ترسوند منو. جملش کاملا چند پهلو بود. دقیقا عینش رو می نویسم و تو خودت هر برداشتی می خوای داشته باش. فقط تو ذهنت مرور کن.
((گمان ميکردم لبی که يکبار به لبی برسد ديگر هرگز نميتواند بر لبی ديگر بنشيند...اشتباه بود...اشتباه...))
این روزها تو وبلاگ هر کسی میرم داره می ناله. داره ناراحتی ها و غمهاشو میگه. منم یعنی بنالم اینجا؟
خیر ما اینکاره نیستیم. می دونید چرا؟ چون یه پدری داریم که درسته پرده چشممون رو پوشونده و نمیتونیم ببینیمشون اما چیزی تا دیدار نیست. راهی به جر چند قدم.
پدر بزرگوار از من مرنج که من نادیده تو و غم آور نبود تو هستم. پدر به حق مرضیه مادرت دست مرا نیز بگیر و به آنچه که خود و خدایت صلاح میدانی رهنمون ساز.
بار الها !
بخت و سرنوشت را تو رغم می زنی و من به تو امیدوارم. به آنچه که صلاحمان هست رهنمون ساز.
و حضور مقتدرانه پدر همه مان مهدی عج الله را بر ما نمایان ساز ای امید نا امیدان. آمین

سبز باشید.