Main | ژوئن 2006 »

یکشنبه،24 آوریل 2006

هر چه خوبان همه دارند، تو یکجا داری

یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج الله)
خدای مهربانم
یکی از سخت ترین شبهای عمرم را سپری میکنم و نیک می دانم از این سخت تر نیز به سراغم خواهد آمد. خدایا به چه امتحانم میکنی؟ به درد و به زجر که مدتهاست گرفتار آنم و جز از تو کسی دوای آن را ندارد. مهربانا، راضیم به رضایت اما حقیقتا نمیتوانم تحمل بیش از این نمایم که جسمم سخت بیمار و روحم ضعیف گشته است. خدایا دوایش را در چه گذاشتی؟ در همانی که امشب 30 بار خواندمش؟
خدایا نکند به خاطر مولایم مهدیست که کارهایم در هم غفل گردیده است. آه مولای مهربانم

پدر مهربان
پدر مهربانم تو مرا میبینی. تو هر دوی مارا میبنی. نمیبینی که چقدر در هم شده و سخت کارمان گره خورده است؟ پدر من، پدر خوب من، میدانم که من بد هستم و گنه کار اما تو را به روی سپید عزیزترین فرد زندگیم که این روزها در ناراحتی به سر می برد قسم میدهم ناراحتیمان را از بین برداری و مارا از لذت دعا کردن در فرجت بهره مند سازی. آن هم در کنار یکدیگر ای عزیز چشم نواز.
پدرم، دوستش دارم، بیمار شده است. جز تو چه کسی میتواند شفاعت کند؟ چرا به روی ما نظر نمیکنی؟
پدر، پدر، پدر مهربانم
تو را میخواهم. با همین اشک تو را میخواهم، آه پدر خسته ام. بیا پدر، بیا
اللهم عجل لولیک الحجه بن الحسن

چهارشنبه،20 آوریل 2006

اولین سخن

یا محبوب
و بذکر مولانا مهدی (عج الله)
بارالها!
سپاس تو را سزاست که دریای کرم و رحمتت بی همتاست. یگانه تویی و تنها تو آرام جان موئمنانی. چگونه شکر گویمت که کلام شکسته دلی چون من قاصر از همه الطاف خفیه توست. لطفت به کرم است و حق. چشم بر گناهانم می بندی و بانگ الرحیل بر من میخوانی. چرا؟
آفرینش سرآغاز لطف توست. و منّت بی منتّیت همیشه سایه سار وجود ماست. چشمان ما پر ز گناهان است و چشمان تو پر ز دیده لطف ای کریم خطا بخش. روسیاه بودم و تو در آستانه دیدارت رو سپیدم کردی. و کدام خداست که اینچنین عاشقانه بنده اش را نبیند و از خطاهایش در نگذرد. که تو مهربانترین مهربانانی ای همیشه وجود من.

به حمد الهی و عنایت دوستان توانستم آدرس سوشیانس را عوض و به مکانی جدید و نو با ظاهری دیگر نقل مکان کنم. در این راه حق است از زحمات باران تشکر نمایم که سخت تلاش کرد تا برای میلاد پیامبر مهر و لطافت این مکان آماده گردد که به حق همین نیز گشت. اما چه کنم که دست به نوشتن نمی رفت و حس برون ریزی نبود.
به هر حال نوشتم تا بی کتابت نماند.

مهدیا!
یک عمر دویدیمو به کویت نرسیدیم،
دل از تو شکستیم ولی دل نبریدیم،
روی تو گل انداخت از شرم گناه ما، ما از گل روی تو خجالت نکشیدیم.

سبز باشید